ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
386
معجم البلدان ( فارسى )
باب باء با الف و آنچه پس از آنهاست با ايّوب [ ا ى يو ] كه مخفف ابو ايّوب باشد . نام ديهى بزرگ در ميان كرمانشاه و همدان است ، گويند به مردى از جرهم نسبت دارد ، كه ابو ايوب خوانده مىشد ، ساختمانها داشت كه ويران شده است . آن را « دكّان » نيز خوانند . در ديدگاه نزديك آنجا درياچهاى كوچك هست كه گويند يكى از شاهان در آن غرق شد ، پس مادرش براى بيرون آوردن او هزينهها نهاد و چون نتوانست ، بر آن شد كه درياچه را كور كند . او مردم را به پركردن آن واداشت ولى هر چه ريختند پر نشد ، چون نوميد گشت دستور داد خاكها را در كنارهء آن ريختند تا [ 437 ] تلّى شد كه تاكنون برجا است . او مىخواست به مردم نشان دهد كه از كار شدنى ناتوان نيست . آب اين درياچه به دره و آبگيرهايى زير آن مىريزد . بابان با دو باى يك نقطه و الف و نون . بخشى است در پايين مرو . بدانجا نسبت دارد : ابو سعيد عبده پسر عبد الرحيم پسر حبان بابانى مروزى . « 1 » بسيار بر شنود و به عراق و شام و مصر سفر كرد و به سال 244 در دمشق درگذشت . باب [ ] كه به « باب بزاعه » نيز شهرت دارد . در كنار « وادى بطنان » از بخشهاى حلب است ، از آنجا تا منبج نزديك دو ميل است و تا حلب ده ميل بازارها دارد ، كرباس بسيار مىبافند كه به مصر و دمشق برده و بدان شناخته مىشود . باب : كوهى است نزديك هجر از سرزمين بحرين . باب : نيز از ديههاى بخارا است . بدان نسبت دارد : ابو اسحاق ابراهيم پسر محمد پسر اسحاق اسدى بابى « 2 » . خلف خيّام از وى روايت داشت و بدانجايش نسبت مىداد . اين گفتهء ابن طاهر « 3 » است . ابو سعد گويد : [ « بابه » هاى ( نشان حركت ) دارد كه خواهد آمد . « 4 » ] باب الابواب [ ب ل ا « 5 » ] يا « باب » يا « ابواب » تنها همان « دربند » يا « دربند شيروان » است . استخرى گويد : باب الابواب شهرى است كه گاهى موج دريا به ديوارهء آن رسد . كشتيها به ميانهء شهر درآيند و به دو كرانهء دو سو پهلو گيرند كه همچون
--> ( 1 ) . ش ش : 1786 . ( 2 ) . اين مرد در « بابش » نيز آمده است . ( 3 ) . قيسرانى محمد بن طاهر . ( 4 ) . چ ع ا : 452 : 5 و نيز در بابش . ( 5 ) . لسترنج 193 - 199 .